سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

سپهر عشق مامان

شیرین کاریهای تو خونه

سلام پسر قشنگم. تو یه مامان و بابایی داری که عاشق کارات هستن. خیلی شیرین زبون شدی و شیطنتهات هم شیرینه. طوری که تا ساعت 3 و 4 صبح هم بیدار نگهمون میداره. با کارهای تو ، خونه پر میشه از خنده های بلند من و بابایی و شما و قربون صدقه های ما. بابایی میگه مطمئنم واحد بغلیمون با خودش میگه این بابا و مامانه چقد کم ظرفیتن تا بچشون یه کاری میکنه، اینا کلی کیف میکنن. آخه عزیز دل مامانی، اونا که نمیدونن تو چو وروووووووووووووووووووجکی شدی واسه خودت ماشالا. این هم آخرین ورژن عکسهای شماس که بعد از اینکه به کارگاه خلاقیت رفتیم، مامانی کلی جوگیر شد و رفت اینا رو واست خرید. خمیر بازی، رنگ انگشتی، دفتر نقاشی (البته بیشتر به...
26 شهريور 1392

عکسای جامانده از دوربین

سلام پسر گلم، عکسایی رو میخوام تو این پست بزارم که بعد از گذشت تقریباً یک ماه که مرتب فراموش میکردم بزارمشون تو وبلاگت، الان فرصت رو غنیمت میشمارم و میزارم: آخرین قوطی شیر خشک استفاده شده ی شماست که 18 تیر 92 تموم شد . از اون به بعد شیر پاستوریزه نوش جا میکمنی عزیزم: اینم عکسهای تولد پسر داییت ، محمدسجاد (که بهش میگی داداشی)، عزیز عمه: تاریخ تولد 89/05/21       مادرجون در حال اسپند دود دادن واسه چشم نخوردن نوه گولیاش..... سپهر عاششششششششششششق دود دادن اسپنده. فقط کافیه اسپند یا جااسپندی رو ببینه، میگه: اَلاااااا مُحَمََََََََََ این از این ...... فعلاً بای بای ...
23 شهريور 1392

هوا بس ناجوانمردانه گررررررم است

این روزهای سپهر و جدال با گرما: عشقت آب بازیه ((به قول خودت آپیش ))، حالا به هر بهونه و ترفندی که شده. امکان نداره دستشویی نری و لباسهای خیست عوض نشه.   اینجا،سپهر، بالکن خونه جدید آقاجون: قربون خنده های قشنگت بشم. اینجا،سپهر،بالکن خونه ی خودمون: ...
23 شهريور 1392

اندر شیرین زبونی های گل پسر

سلام قشنگ مامان، از خدا میخوام همیشه سلامت باشی و خودش یاورت باشه توی هر کار خیری که انجام میدی. این روزها خیلی شیطون تر از قبل به دنبال شیطنت هستی و من، یه مامان خسته و پا به سن گذاشته، گاهی از پا به پا اومدن با تو، خسته و درمونده میشم و خجالت زده، که ای کاش یه کم سنم کمتر بود و خیلی بیشتر از این از شیطنت هات لذت می بردم. از خدای خوبم ممنون که بهم اجازه داد تا الان که حدود 8 روز مونده تا عید، رو در کنار تو و بابایی مهربون باشم و از بودن در کنار شما لذت ببرم. - این روزها که روی زبونت مدام کلمه " ماما،ماما " هستش و به کل کلمه ی " بابا " رو فراموش کردی.بابایی کلی ناراحته و میگه آرزو به دلم مونده به جای گفتن ماما، بهم بگه با...
19 شهريور 1392

فرهنگ لغت سپهر

واس که عاشق حرف زدنتم. دست مادرجون و خاله ریحانه درد نکنه که نمی دونم چطوری باید محبتهاشون رو جبران کنم. این چند وقته هم آقاجون بهشون اضاف شد. آخه آقاجون بازنشسته شده و از خداخواسته به بازی با سپهر مشغوله و هروقت اسم مهدکودک رو میارم کلی دعوام میکنه. یواشکی گفنت: سرخوش از اینکه به سپهر خوش میگذره که هیچی محرم تر و مسئولیت پذیر تر از آقاجون و مادرجون سپهر نیست. اینم دیکشنری سپهر: سپهر  = معنی مامان= مامان بابا= بابا هاپ= سگ پیشی= گربه موشت= موش دست= دست ماست= ماست    (ت) های آخر کلمه رو خیلی با تحکم میگه مووووووو = بسته به موقعیت مرغ، موی سر، گاو عمووووو= عمو مححححح...
19 شهريور 1392

کارگاه مادر و کودک خلاق-جلسه اول

سلااااااااااااااااااااااااااااام عذر بابت تأخیر. ولی با کلی خبر اومدم. اول از آخر شروع میکنم. هفته ی گذشته5 یا 6 شهریور (دقیقاً خاطرم نیست.دوست جونیا کمکککککککککککک) یه کارگاه خیلی خیلی خیلی عالی به همت مامان روانشناس برگزار شد. خیلی خوب بود.من که خیلی بهش احتیاج داشتم چه برسه به بچه هامون که توی این شرجی و هوای وحشتناکی که داریم، هیچ جایی نمیتونن برن و باید توی 4دیواری آپارتمان محبوس باشن. من که کلی هنرم شکوفا شد. کارگاه به روایت تصویر: *** هنرمندی خلاقانه مریم جون، مامان پریسا: *** هنر خلاقانه من (ولی هیچکی تحویلم نگر...
13 شهريور 1392
1